ديشب در برنامه زنده كوله پشتي كه با حضور سردار رادان فرمانده پليس تهران بزرگ از رسانه ملي پخش شد شاهد بيادبيهايي از سوي فرزاد حسني مجري اين برنامه بوديم كه جاي بسي تامل دارد، در اين زمينه نكاتي وجود دارد كه به آن اشاره ميكنم.
1- شخصا از بعضي عملكردهاي نيروي انتظامي انتقاداتي داشته و دارم كه به انحاء مختلف آن را منعكس كردهام از جمله تماس با 197 و صحبت با سردار احمديمقدم در بعد از نماز جمعه؛ به همين خاطر برخورد بيادبانه حسني در برنامه شب گذشته با سردار رادان را بسيار ناشايست ميدانم چرا كه هم اين مطالب گستاخانه مطرح شد و شايد بنوعي جايگاه طرح آن در آن برنامه نبود.
2- فرزاد حسني به برخي برخوردهاي نيروي انتظامي با خودش و دختر... اشاره كرد در صورتيكه ايشان ميتوانست به برخورد نيروي انتظامي با دختران و پسران دانشجوي حزباللهي در مقابل سفارت انگليس هم اشاره كند لذا اين شبهه پيش ميآيد كه اين آقا به خاطر عقدههاي شخصي خودش اينگونه بيشرمانه با سردار رادان برخورد كرد چرا كه حداقل ميتوانست مطالب خود را مؤدبانه مطرح كند.
3- شايد اگر دوستان برنامه اين مجري شجاع و پرجربزه ؟!؟ صدا و سيما را با آقاي هاشمي رفسنجاني و پاچهخواري و چاپلوسيهاي اين آقا را در آن زمان به ياد بياوريم شبهه خالي كردن عقدههاي شخصي بسيار پررنگتر ميشود، در اين زمينه لينك همكار و دوست عزيزم حامد طالبی را ببينيد.
4- مسئله بسيار مهم ديگر زير آبرو برداشتن اين مجري خوشتيپ و ... است كه استفاده از اينگونه مجري و بازيگرها با لباسهاي بعضا تنگ و كوتاه و تيپهاي خاص، در صدا و سيما در حال افزايش است كه بايد براي آن چارهاي انديشيده شود زيرا در اين صورت ديگر نبايد از جامعه انتظاري داشت.
5- از نيروي انتظامي خواهان برخورد قاطعانه در مواردي هستيم كه از سوي آنها اعلام شده است چرا كه شعار بدون عمل فقط هزينه خواهد داشت.
ماجرا از يكي از بيلبوردهاي تبليغاتي شروع شد. بيلبوردي در يكي از محلههاي مرفه نشين تهران كه روي آن عكس يك كيف و كفش زنانه ديده مي شد و يك شماره تلفن قرار داشت، نصب بود.نه از آدرس خبري بود و نه از نشان ديگري كه شما را به صورت دقيقتري به محل دسترسي به آن ببرند.شايد همين عوامل براي تحريك حس كنجكاوي آنها كه به دنبال ماركهاي خاصي از پوشاك ميگردند كافي باشد بنابراين چارهاي نيست جز تماس تلفني...
صدايي جوان با لحني كاملاً مودبانه شما را به ديدن گالري [ ... ] دعوت ميكند. آدرس، يكي از خيابانهاي فرعي پاسداران و جنب يكي از رستورانهاي معروف شهر است. او تاكيد دارد كه اين بازديد حتماً با وقت قبلي صورت بگيرد و با اصرار ميخواهد كه راس ساعت مقرر براي ديدن گالري مراجعه كنيم تا با وقت مشتريان ديگر تداخلي پيش نيايد.آدرس سرراست است اما از پاساژ يا مغازه و يا حتي به تعبير آنها گالري خبري نيست. جوانكي از داخل پاركينگ بيرون ميپرد با احترام ما را از ماشين خارج ميكند بعد سوئيچ ماشين را تحويل ميگيرد تا آن را در گوشه امني از پاركينگ قرار دهد. او به در آهني يك ساختمان چهار يا پنج طبقه اشاره ميكند يعني بفرماييد آنجا...
آيفون تصويري است ميپرسند وقت قبلي داريد؟
به مزاح جواب ميدهيم كه بله، اما اگر آقاي دكتر بين مريض ما را ببينند بهتر است
»كسي نميخندد «طبقه چهارم تشريف بياوريد درب را هم پشت سرتان ببنديد.
جلوي در طبقه چهارم جوان خوشسيماي كروات زدهاي از ما استقبال ميكند.
چند نفر ديگر هم به همين سبك و سياق داخل ساختمان هستند تا سوالهايي كه هنوز در ذهن مشتريان به وجود نيامده را با دقت و وسواس غيرقابل وصفي جواب دهند. نيم طبقه كوچكي با قفسههاي شيشهاي كه مملو از اجناس شيك است و زرق و برق آن چشم هر بينندهاي را ميزند.
تا اينجاي داستان فقط كمي غيرمعمولي است. اين حساسيتها براي آمد و رفتها و گرفتن وقت قبلي آن هم براي تماشاي لباس و كيف و كفش را هم ميتوان به پاي كلاس گذاشتنهاي معمول شركتهاي شمال شهر گذاشت كه از وقتي شنيدهاند پزشكها از چنين روشي نتيجه گرفتهاند حالا بدشان نميآيد داستان منشيهايي كه آقا يا خانم دكترشان تا شش ماه آينده وقت ندارد را در زمينه پوشاك هم تجربه كنند اما با نزديك شدن به كالاها و پرسيدن قيمت چند قلم از اجناس علت اين سياست محافظهكارانه بيشتر خودش را نشان ميدهد.
اولين مورد كفشي با مارك گوچي است. آقاي راهنما سري به برچسب قيمت آن ميزند 320 يورو يعني يك چيزي حدود 350 يا 360 هزار تومان اما جنسش فوقالعاده است.
به گمان اينكه اتفاقات عجيبي در بازار يورو به وجود آمده از خير آن ميگذريم و سراغ يك كفش مردانه ميرويم.
باز هم همان آقا لبخند ميزند و به حسن انتخاب ما تبريك ميگويد:قيمتش چيزي در حدود 1500 يوروست. تا بخواهيم ماشينحساب ذهني را براي تبديل رقم به كار بيندازيم خودش جملهاش را تكميل ميكند: يك ميليون و 700 هزار تومان،كار ايتالياست، آخرين مدل است كه در سالنهاي مد هم به نمايش درآمد.
آن طرفتر دختر و پسر جواني مشغول چانهزني بر سر يك پالتو زنانه هستند.دختر اصرار دارد كه دوست ندارد پسر را به زحمت و خرج بيندازد اما پسر هم با سماجت از او ميخواهد كه تعارف را كنار بگذارد و اگر پالتو را پسنديده، بگويد. مكالمهها جالب است.
- عزيزم حالا كه زمستون داره تموم ميشه باشد براي سال بعد
- نه، اصلاً ،هنوز دو ماه مونده. امسال جاي خودش سال بعد هم جاي خودش
- آخه...
- آخه بيآخه. اينهم كه قيمتش مناسبه.
- روش نوشته چقدر؟
- فكر كنم يك ميليون و هشتصد هزار تا...
با تعجب و حيرت پالتويي كه قيمتش از نظر آنها مناسب تشخيص داده شده و يك ميليون و هشتصد هزار تومان قيمت دارد را برانداز ميكنم اما غير از من يكي ديگر از راهنماهاي شيكپوش فروشگاه هم اين مكالمه را شنيده.
او هم براي رفع سوءتفاهم خودش را وسط مياندازد: ببخشيد من جسارتاً يك توضيح بدهم قيمت اين كار 18 ميليون تومان است نه يك ميليون و هشتصد، البته قابل شما را ندارد!
پسر باز هم خودش را از تنگ و تا نمياندازد و اصرار دارد كه پولش براي او اهميتي ندارد اما اينبار زودتر در برابر تعارفات دخترك تسليم ميشود و پالتو 18 ميليون توماني به مكان اوليهاش روي يكي از قفسهها برميگردد.
كنجكاوي ديوانه كننده در مورد اين پالتو كه حداقل در ظاهر از سيستم خنك كننده يا گرمكننده برخوردار نيست نه ايربگ دارد و نه هوش مصنوعي كه مسير را به صاحبش نشان دهد، باعث شد در مورد آن سوال كنم، فرمودند: يكي از جديدترين كارهايي است كه در اروپا مد شده، تمامش پوست طبيعي است و با ضمانتنامه فروخته ميشود.
راهنما كه متوجه علاقه و كنجكاوي من شده و احتمالاً به اين دليل كه قدرت و توانايي كلام خود را براي جلب مشتري و دادن اطلاعات به آن به رخ مديران فروشگاه بكشد ناخودآگاه باب گفت وگو را بازميكند و هر چه كه لازم است در مورد اين مركز فروش كه به گفته خود آنها در تهران يا حتي ايران كمنظير يا حتي بينظير است روي دايره ميريزد.
جواب او در مورد اينكه چرا اين فروشگاه در تبليغاتش به هيچ آدرسي اشاره نميكند و يا حتي تابلويي مقابل درب آن نصب نشده تا مشتريان گذري را جلب كند جواب قانع كنندهاي است:
ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه هنوز پذيرش و هضم برخي از ارقام و قيمتهاي اجناس ما در آن ممكن نيست. ما به دنبال مشتريهاي خاص هستيم كه آنها را هم داريم
با تعجب ميپرسم كه آيا كسي هست كه 18 ميليون تومان بابت يك پالتو بپردازد: بله اگر نبود كه ما اينها را نميآورديم. ما اينجا كت و شلوار با مارك ميليونري داريم كه زماني فقط شاه ايران از اين مارك لباس ميپوشيد، اما حالا ما براي چند تا از مشتريهايمان از اين كت و شلوار و پالتوها سفارش ميدهيم تا برايمان بفرستند
آنها حتي براي نحوه عرضه اجناس كه در سالني كوچك انجام ميشود هم دليل دارند:
اينجا شايد يك هزارم از اجناس ما در معرض ديد قرار دارند. نحوه كار ما با مشتريها به اين شكل است كه شما هر سبكي از كفش يا لباس را كه بخواهيد ما شما را به يكي از طبقات زيرين ميبريم و آنجا انواع مدلها را به شما عرضه ميكنيم. مثلاً من همين امروز يك مشتري براي كفش داشتم و چون ما دو طبقه كلاً كفش داريم، كار ما از ساعت چهار بعدازظهر شروع شد و بالاخره ساعت هشت شب ايشان يكي از كفشهاي ما را پسنديد و خريد.
از قرار معلوم و برخلاف تصور ما اين تعداد مشتريها كم هم نيستند، كساني كه براي يك دست كت و شلوار از 700 هزار تومان تا پنج ميليون تومان هزينه ميكنند.كفش يك و نيم ميليوني ميپوشند و سنجاق كروات را با دكمه سر آستين كت ست ميكنند، چكمه سه ميليوني سفارش ميدهند، آدرس و شماره تلفن خود را به اين فروشگاه دادهاند تا در صورت رويت هرگونه مد جديد هرچه سريعتر و قبل از ديگر رقبا آنها را در جريان بگذارند تا براي مهمانيهاي آخر هفته بيشتر بتوانند فخرفروشي كنند.
اين فروشگاه در شمال شهر تهران مدعي است كه پوشاكي به تن شما ميكند كه فقط مردان و زنان سرشناس دنيا مثل هنرپيشهها يا ستارههاي فوتبال ميپوشند. لباسهايي كه زماني شاه ايران به تن ميكرده است و حالا افراد زيادي در همين تهران در صف خريد آن هستند.
اين مطلب را يكي از دوستان چندماه پيش برايم ايميل زده بود و چون سرم كمي شلوغ بود و فرصت نوشتن مطلب جديدي را نداشتم براي خالي نبودن عريضه با اين مطلب بروزم.
مدتي پيش راجع به عملكرد خبرگزاري دولتي ايسنا در حوزه دانشجويي مطلبي با عنوان « خبرگزاري دانشجويان ايران عليه دانشجويان ايران» نوشتم كه حكايت از رويكردي عجيب از سوي اين خبرگزاري دولتي داشت، هر چند ديگر دوست نداشتم وقتم را صرف اين خبرگزاري دولتي كنم اما شيطنتهاي جهت دار اين خبرگزاري جاي بسي تامل دارد و بايد مورد توجه مسئولين قرار بگيرد.
روز شنبه 16 تيرماه خبرگزاري دولتي ايسنا (منطقه خراسان) خبري را روي خروجي خود قرار داد كه از قول صفار هرندي وزير ارشاد، از يك كودتاي خزنده در مطبوعات خبرداده بود كه اين موضوع در آستانه سالگرد غائله 18 تير، به تيتر يك بسياري از روزنامههاي كارگزاراني و ضد عدالت تبديل شد و بار ديگر خاطرهاي از عملكرد روزنامههاي زنجيرهاي پس از دوم خرداد و بويژه قبل و بعد از 18 تير 78 را در ذهنها مرور كرد.
1- نكته جالب و قابل تامل اينكه مصاحبه خبرگزاري دولتي ايسنا با وزير ارشاد در روز سوم تير صورت پذيرفته، اما در آستانه سالگرد 18 تير روي خروجي سايت قرار گرفته است تا شايد خاطره روزنامه سلام، نامه منسوب به سعيد امامي، اصلاحيه قانون مطبوعات را يادآوري كرده و دولت نهم را سركوبگر مطبوعات جلوه دهند و حتي اگر بتوانند از آب گلآلود ماهي بگيرند غافل از اينكه مردم دیگر برايشان تره هم خرد نميكنند و جريانات دانشجويي هم در غائله 18 تير 78 دست آنها را خواندند.
2- مصاحبه صفارهرندي به طرز شيطنتآميزي تحريف شده كه مي توانيد خبر خبرگزاري دولتي ايسنا را در اینجا و اصل مصاحبه را به نقل از خود صفار در اینجاواینجا بخوانيد.
ايسنا: وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در بخش ديگر سخنانش با بيان اينكه بسياري از نشانههاي موجود بيانگر وجود کودتاي خزنده در مطبوعات است، اظهار داشت: تعبير کودتاي خزنده متناسب با موضوع است. وقتي ميگوييم کودتاي خزنده در رسانه يعني اين که شخصي در چارچوب يک اقدام براندازانه حرکت مي کند، تعبير ما از کودتا اينگونه نيست که عدهاي در پادگان جمع شدهاند و قصد حمله دارند.
صفار: از سوى ديگر، انتقاد امر ارزشمند و رشد دهنده اى است، ولى اگر منتقد، انتقادى ثابت را هميشه داشته باشد و بدون توجه به واقعيات همواره آن را مطرح کند اين درست نيست. مثلا ايسنا از خود من در سوم تير پرسيد، صحبت از کودتاى خزنده در مطبوعات است، گفتم: من علاقه اى به واژه کودتاى خزنده ندارم ولى آنها که مى گويند شايد منظورشان آن است که بعضى از جاها طراحى براندازى نرم مى کنند، اين واقعيت دارد و آمريکايى ها خودشان به اين امر در کشورهاى مختلف اذعان کرده اند، بخشى از اين صحبت من در ايسنا مطرح نشد، ايسنا به نحوى اين را منعکس کرد و اعتماد آن را تيتر يک کرد، روزنامه شرق هم به اين مسئله پرداخته است، ظاهرا آن روزنامه دوست داشته بگويد گروهى قصد نابودى مطبوعات را دارند، در حالى که دو هفته پيش سخن گفته شده و مطلب چيز ديگرى بود.
3- متاسفانه دفتر وزير ارشاد هيچ تكذيبيهاي براي خبرگزاري دولتي ايسنا ارسال نكرده و وزير ارشاد هم فقط در ديدار مديران مسئول مطبوعات اين مطلب را تكذيب كرده كه هيچ انعكاس رسانهاي نداشته و فقط در خبرگزاری آریا منتشر شده است، اين همان انتقادي است كه حضرت آقا از دولت داشتند يعني عدم اطلاع رساني صحيح، چرا كه در اينجا ديگر بحث شخص صفار مطرح نيست كه بخواهد از حق خود بگذرد.
4- مطلب ديگر هم اينكه بيش از يكماه است كه اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاههاي سراسر كشور خبرگزاري دولتي ايسنا را به دليل عملكرد خاصش بويژه در حوزه دانشجويي، تحريم كرده است اما خبرگزاري دولتي ايسنا در اين فاصله زماني مصاحبههايي را از فعالان اين تشكل منتشر كرده كه يك مورد آن مربوط به اسفندماه 85 و مورد ديگر مربوط به فروردين ماه 86 بوده است كه ميتوانيد در اینجاواینجاواینجا ببينيد.
5- نحوه انعكاس اخبار حمله اسماعيل سلمانپور دانشجوي مشروطي، اخراجي و ممنوعالورود دانشگاه اميركبير به نمايشگاه« فتنهاي كه برپا شد» در خبرگزاري دولتي ايسنا نيز جالب توجه است كه خبر آن را در فارس و خبرگزاری دولتی ایسنا مقايسه كنيد.
6- تشكلهاي دانشجويي در برخي مسائل و موضوعات بيانيه مشترك ميدهند كه در هر بار يكي از اين تشكلها متولي ارسال بيانيه براي خبرگزاريها ميشود، يكبار كه اين كار بر عهده دوستان انجمن مستقل بود به دليل تحريم خبرگزاري دولتي ايسنا، بيانيه را براي آنها فاكس نكردند اما با كمال تعجب خبرگزاري دولتي ايسنا اين بيانيه را به گزارش گروه دريافت خبرش منتشر كرد، دراين زمينه اینجا را ببينيد.
7- شايد از خود بپرسيد كه چرا در اين متن عبارت«خبرگزاري دولتي ايسنا» تكرار شده است، در پاسخ بايد بگويم اين كار نوعي انتقاد از تحريف سخنان رئيس جمهور توسط خبرگزاري دولتي ايسنا است كه جمله « ايسنا يك خبرگزاري دولتي است» به جمله « ايسنا متعلق به ماست» تحريف شده بود كه ماجراي مفصل آن را ميتوانيد در وبلاگ همكار عزيزم یوسف اسدی بخوانيد.
عصر روز گذشته توفيقي حاصل شد و در نشست "واكاوي 18 تير" به عنوان خبرنگار در دفتر انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي حضور پيدا كرده و از افاضات دوستان رضا حجتي عضو اسبق شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت، غلامرضا ظريفيان معاون دانشجويي سابق وزارت علوم، علي شكوري راد عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت فيض بردم.
نكته جالبي كه تقريبا از سوي همه سخنرانان در اين نشست مطرح شد اين بود كه دوستان دوم خردادي بر توجه اين جريان به توده ها تاكيد داشتند و مي گفتند كه نبايد برج عاج نشين باشند و عدالت را بايد مد نظر قرار دهند و خيلي جالب بود كه از سوي ديگر با پوپوليسم مخالفت ميكردند.
خوب شما اگر فعاليت ها و تلاش هاي اينها را بعد از دوم خرداد بررسي كني به اين نتيجه ميرسي كه اين آقايان فقط به دنبال كسب قدرت هستند و چقدر دير به نتيجه رسيدند كه بايد به عدالت هم توجه كنند و شايد هم به قول آقاي شكوري انرژي زيادي را صرف كنترل حواشي و به قول من غضنفرها كردند چرا كه از كارگزاران سازندگي گرفته تا گروهكهاي ورشكسته مانند نهضت آزادي همه خود را بوجودآورنده دوم خرداد و صاحب آن ميدانستند و طبيعي است كه جمع كردن اينها در شرايطي كه پيروزي خاتمي براي خود اينها هم قابل پيشبيني نبود كار مشكلي بود.
دوستان فعال در زمان 18 تير 78 به خاطر دارند كه روزنامههاي زنجيرهاي پايگاه دشمن چقدر از كشتههاي 18 تير سخن مي گفتند اما شنيدن دو خاطره از ظريفيان در اين زمينه جالب است: من يكسال و نيم شايد دهها زندان كشور را براي كشته شدهها جستجو كردم و البته چيزي نيافتيم، الان هم رد نميكنم ولي ما چيزي نيافتيم، بعضي از موارد هم خيلي عجيب بود كشته شدن فردي را گزارش داده بودند بعد از 6 ماه پيگيري ديديم دو روز پيش از كوي دانشگاه به دليل سرطان مرده است و خانوادهاش هم به من پروندهاش را نشان مي دادند كه از سرطان مرده است و التماس مي كردند كه مرگ فرزند ما را سياسي نكنيد، يا فرد ديگري كه مدتها اسمش بود كه كشته شده است بصورت اتفاقي مشخص شد به دليل نارضايتي از ازدواجش، از فرصت كوي دانشگاه استفاده كرده و فراري شده است بنحوي كه 8، 9 ماه اين فرد مفقود بود.
عزيزان اگر بخاطر داشته باشند در فاصله بين 27 خرداد تا 3 تير 84 تمامي احزاب، رسانه ها، گروهها و... براي "مخالفت با اختناق و خشونت" تصميم گرفتند تا به هاشمي راي بدهند و دوستان بخاطر ميآورند حضور آقاي هاشمي در دانشگاه تهران و به دعوت انجمن اسلامي دانشجويان را، اما داستان آقاي حسامالدين علامه دبير اسبق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي از اين ماجرا خواندني است: طرفداران آقاي هاشمي آمدند بين دور اول و دوم با من حسام الدين علامه مطرح كردند البته من چون آن موقع خطر بزرگتر را آقاي احمدي نژاد مي ديدم با حضور آقاي هاشمي در دانشگاه موافقت كردم ولي آن دوستان حرفشان اين بود و آنها كساني بودند از ادوار تحكيم وحدت كه معين را در دور اول تحريم كردند امادر دور دوم حرفشان اين بود كه اگر هاشمي بيايد سازندگي رونق پيدا مي كند اختلاف طبقاتي و قشر مرفه ايجاد ميشود، اين قشر مرفه يك نيازهايي مانند مطبوعات، ماهواره، آزادي بيان، ويدئو و ... دارد كه اين باعث مي شود تا آزادي ها در كشور جلو برود و فلان و بهمان؛ من هم گفتم كه مردهشور اين آزادي كه براي طبقه مرفه باشد.
آقاي علامه در بخش ديگري از صحبتهايش گفت: متاسفانه ما ارتباطمان را با مساجد و محافل دينداري قطع كردهايم و عملا در مسيري افتادهايم كه جناح راست ميخواهدو بايد بگويم كه بسياري از عملكرد اصلاح طلبان مثال آن ساده دلي است كه در مجلس رندان ميرود، خرش را ميفروشند و از پول آن، مجلس شادي و سرور تشكيل مي دهند و شروع مي كنند به دست زدن با تك مضراب « خر برفت و خر برفت و خر برفت» و اين بنده خدا هم از همه محكمتر دست ميزدهاست.
ولي واقعا احمدي نژاد خطرناكه حسن؛ البته براي غارتگران بيتالمال و كساني كه مملكت را ملك شخصي خود ميدانند و ....
درباره مناظره فرهاد رهبر و محمد ستاري فر كه هر دو مدتي را رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي بودهاند نكاتي به نظرم رسيد كه در پي مي آيد.
يكي از مواردي كه از سوي ستاري فر در اين مناظره مطرح و امروز صبح هم توسط روزنامههاي دوم خردادي انعكاس وسيعي يافت مقايسه درآمد دولت آقايان هاشمي، خاتمي و احمدينژاد در دوسال ابتداي رئيس جمهوري و چگونگي هزينه آن بود كه مطالب مورد نظر را ابتدا نقل كرده، سپس نظر خود را مي گويم.
ستاري فر: اقتصاد در دولت هاشمي رفسنجاني، آستانه صلح و ويرانههاي جنگ بود و در دو سال اول حكومت 30 ميليارد دلار داشتيم در دو سال اول دولت خاتمي نيز بحث سررسيد بدهيها، كاهش قيمت نفت و خشكساليها مطرح بوده است و در آن زمان 29 ميليارد دلار در اختيار دولت بود ، به گفته او عملكرد اقتصادي دولت در اين مدت تقريبا قابل قبول است. در دو سال دولت احمدينژاد نيز دستاوردهاي زيرساختها، عسلويه، سدها، پتروشيمي آماده شده و 120 ميليارد دلار منابع ارزي در اختيار دولت بوده است. از سوي ديگر مساله جاري نيز در اقتصاد همانند جنگ و بحران سررسيد بدهيها وجود ندارد.
فرهاد رهبر: هر جايي كه خرج شده مجوز از مجلس دارد 6/29 ميليارد دلار در سال 84 _ 9/35 ميليارد دلار در سال 85 و پيشبيني يا مصوب شده است كه 9/30 ميليارد دلار در سال 86 خرج خواهد شد. كجا 120 ميليارد دلار، از كجا آمده اين رقم، چرا ما سعي داريم با بزرگنمايي و غيرواقعي برخورد كردن بخواهيم با مسائل برخورد سياسي كنيم .
آيا در دولت دوره دوم از سال 76 به اين طرف ما مواجه نبوديم با سرمايهها و قراردادهايي كه منعقد ميشد با شركتهاي ديگر و سرمايه گذاريهايي كه شكل ميگرفت ، اين سرمايهگذاريها عمدتا دولتي بود و بايستي كه از منابع نفتي در طي سالهاي آتي اين بدهيها پرداخت شود كه امروز نيز دارد پرداخت ميشود ضمن اينكه در دو سال گذشته 10 ميليارد دلار براي بنزين برداشت شد.
دولتهاي گذشته براي اجراي پروژ هاي عمراني تا سه برابر قيمت واقعي و تمام شده هزينه كردند و براي ساختماني كه در سال 83 متري 200 هزار تومان هزينه داشت، 650 تا 700 هزار تومان اعتبار دادند.
نظرات حقير: 1- همانگونه كه رهبر معظم انقلاب فرمودند سياست نظام اسلامي تهاجمي و تبديل آن به سياست تدافعي اشتباه است كه گاها اتفاق افتاده است؛ آقاي ستاري فر دولت هاشمي رفسنجاني را مواجه با ويرانههاي جنگ، دولت خاتمي را مواجه با سررسيد بدهيها، كاهش قيمت نفت و خشكساليها و دولت احمدينژاد را مواجه با دستاوردهاي زيرساختها، عسلويه، سدها، پتروشيمي آماده شده و 120 ميليارد دلار منابع ارزي در اختيار دولت عنوان ميكند، به بحث 120 ميليارد دلار جداگانه خواهم پرداخت اما آقاي ستاري فر نگفتهاند كه دولت احمدينژاد بايد سياست تدافعي دولت گذشته را كه مي رفت به تعطيلي دانشكده هاي مرتبط با انرژي هم بيانجامد به يك سياست تهاجمي مدبرانه تبديل كند كه براي ما هزينه خواهد داشت ضمن اينكه اگر زيرساخت هاي مدنظر آقايان آماده بود كه ما الان نبايد مشكل سهميه بندي بنزين ميداشتيم، نبايد اين همه مشكلات و تصادفات جادهاي داشته باشيم، نبايد كشاورزان نسبت به عدم ساخت تاسيسات پايين دستي در كنار سدها گلهمند باشند، نبايد كمبود ريل و قطار در سيستم حمل ونقل ريلي ميداشتيم، نبايد بسياري طرح عمراني نزديك به 15 سال روي زمين مانده باشد و مهمتر از همه اينكه نبايد از شرايطي كه ايجاد كرده ايم انتظار داشته باشيم تا دولت نهم ظرف 6 ماه سرنگون شود؟!
2- اگر مجموع بودجه هاي سالهاي 84، 85و 86 را با هم جمع كنيم مبلغي حدود 96 ميليارد دلار بدست ميآيد كه اگر شما مبلغ مربوط به 8 ماه مانده از سال 86 كه هنوز هزينه نشده و مبلغ مربوط به حدود 5/5 ماه دولت خاتمي در ابتداي سال 84 را كم كنيد ملاحظه خواهيد كرد كه بودجه هزينه شده توسط دولت نهم طي دو سال به 60 ميليارد هم نميرسد يعني حدودا دو برابر دو سال نخست دولتهاي هاشمي و خاتمي، از طرفي وقتي دولت نهم طي يكسال 5/2 برابر فعاليت هاي عمراني يكسال دولت گذشته كار مي كند و از طرفي به قول آقاي رهبر، دولتهاي گذشته براي اجراي پروژه هاي عمراني تا سه برابر قيمت واقعي و تمام شده هزينه كردند، اين آقاي ستاري فر است كه بايد نسبت به نوع هزينه كرد در دولت گذشته پاسخ دهد، از طرفي با در نظر گرفتن هزينه مصالح و ساخت و ساز در سال هاي ابتدايي دولتهاي گذشته( در دولت خاتمي حداقل يك سوم و در دولت هاشمي حداقل يك ششم) به اين نتيجه ميرسيم كه آقاي ستاري فر و ديگران بايد خيلي بيشتر از اينها در زمينه هزينه كردهايشان پاسخگو باشند مگر اينكه دوستان آقاي ستاري فر در نبود ايشان در اوايل دولت خاتمي از فرصت استفاده كرده و پولها را صرف خشكسالي ها كرده باشند.
3- آقاي ستاري فر كه مدعي هستند آقاي احمدي نژاد مملكت را در حالي تحويل گرفته كه زيرساخت ها مانند پالايشگاه، سد و... آماده بوده است جواب دهد كه چرا بايد ظرف دو سال اخير 10 ميليارد دلار براي واردات بنزين از حساب ذخيره ارزي برداشت شده است و آيا اگر پالايشگاه كافي براي توليد بنزين زده شده بود الان نياز به سهميه بندي وجود داشت تا عدهاي پوپوليست دوم خردادي مدعي مخالفت با سهميه بندي بنزين شوند، به قول رهبر معظم انقلاب، اينان همان كساني هستند كه اگر بنزين را بصورت آزاد ارائه مي كردي با آن مخالفت و دلايل متعددي مطرح مي كردند و حالا هم كه سهميه بندي كرده اند باز هم مخالفت كرده و دلايلي ارائه مي كنند.
4- مسئله ديگر وضعيت ترافيك تاسف بار ترافيك در شهرهاي بزرگ و بويژه در تهران است كه نشان از آماده شدن زيرساخت ها از سوي دولت هاي گذشته و آماده كردن مترو و تكميل سيستم حمل و نقل عمومي و... از سوي آنها بوده است و خودتان حديث مفصل را در زمينه هاي جاده هاي بين شهري، صنعت سيمان، صنعت فولاد و ... بخوانيد از اين مجمل.
5- از همه مهمتر اينكه در همين مقدار فعاليت عمراني، ساخت و ساز و فعاليت هاي مختلف عدالت به شدت مورد غفلت واقع شده و مردم در استان هاي محروم و دوردست مورد كم لطفي دولت ها واقع شده اند كه البته يك عمل قانوني است چرا كه طبق برنامه چهارم توسعه ابتدا دولت ها بايد سازندگي، پيشرفت وتوسعه را انجام دهند و پس از آن به ايجاد عدالت بپردازند در اين صورت است كه عدهاي خاص مملكت را به ملك شخصي خود تبديل كرده و با ايجاد لابي و پيوندهاي ثروت و قدرت با استفاده از رانتهاي اطلاعاتي و... رسانه ها را در اختيار ميگيرند و اجازه نمي دهند كسي سر كار بيايد چه برسد به اينكه بخواهد عدالت را برقرار و دست متعرضان به بيت المال را كوتاه كند از اينروست كه در شرايط انتخابات سوم تير 84 بايد پيروزي احمدي نژاد را يك معجزه دانست و تمام تلاش خود را براي موفقيت دولت حامي ارزشها بكاربرد.
نكته آخر اينكه اميدوارم هزينههاي تشريفات و تجملات، هتل و ويلاهاي مديران، مسافرت هاي خارجي، دكوراسيون هاي اتاق مديران و پورسان هاي بعضي ها و... از جيب شخصي دوستان هزينه شده باشد در غير اين صورت پاسخگويي آنها به شدت سخت تر خواهد شد.
در پي اتفاقاتي كه شب گذشته و درپي سهميه بندي بنزين از سوي دولت كه بر اساس قانون مصوب مجلس صورت گرفت شاهد يكسري فعاليتها و ابراز نظرات در اين زمينه بودهام كه با توجه به بي انصافيها و دوروييهايي كه در اين زمينه صورت گرفته و ميگيرد بر خود لازم دانستم تا نكاتي را در اين باب مطرح كنم.
1- مطمئنم خرابكاريهاي صورت گرفته در شب گذشته از سوي آشوبگران و ضدانقلابيون و قاچاقچياني است كه براي اين كارهاي خود دنبال بهانه ميگردند و سود كلان خود را از دست ميدهند، مگر چنددرصد مردم ما خودرو يا موتور سيكلت دارند و مگر چند درصد از اين چند درصد، مصرفي بيش از سهميه مشخص شده برايشان دارند، ضمن اينكه افراد با مصرف بالا افراد مرفهي هستند كه خيلي راحت به بنزين مورد احتياجشان دست پيدا خواهند كرد( توضيح مختصر اينكه فعلا خودروها ميتوانند با كارت سوخت ديگري بنزين بزنند) و نيازي به درگيري و آشوب و به خطر انداختن خود ندارند بنابراين اينگونه كارها تنها از كساني بر ميآيد كه يا سودهاي كلان خود در دلالي بنزين و قاچاق آن از دست بدهند، يا دلاري از آمريكا به آنها رسيده باشد، يا ذاتا به دنبال آشوب و خرابكاري ميباشند و شقه چهارم هم كساني كه عقدههاي مختلف آنها را به تنگ آورده است وگرنه از قشر ديگري اين كارها برنميآيد، اگر شما اعتقاد ديگري داريد بفرماييد استفاده ميكنيم.
2- دلايل عمده سهميه بندي بنزين از سوي مجلس شوراي اسلامي، هزينههاي بالاي واردات بنزين، كنترل مصرف، كنترل قاچاق سوخت، حذف بي عدالتي به قشرهاي كم درآمد و... عنوان ميشود حال سئوال اصلي اين است كه چرا در گذشته نسبت به اين مسائل به شدت بي توجهي شده است، چرا در گذشته سهميه بندي صورت نگرفته تا هزينه كمتري پرداخت شود و چرا اصلا به ساخت پالايشگاه نپرداختهاند كه اكنون ما نيازمند واردات بنزين نباشيم، چرا بعضي كه به هر قيمتي ميخواهند راي بياورند در شرايطي كه براي مردم دغدغه ايجاد شده، با فرصت طلبي، قانون مصوب مجلس را زير سئوال برده و خواستار ارائه بنزين بدون سهميه بندي ميشوند تا از خود چهرهاي مردمدار نشان دهند.
3- من فكر مي كنم اگر هر شخص ديگري به غير از احمدينژاد راي ميآورد اتفاقات ديگري ميافتاد، دولت نهم لايحه مديريت مصرف سوخت را به مجلس ارائه داد كه به نظر من هر چند هزينه تامين بنزين بر اساس آن بيشتر از زمان سهميهبندي ميشد اما در عوض اينگونه هزينههاي اجتماعي را نداشت ولي متاسفانه مورد قبول مجلس واقع نشد و با پافشاري نمايندگان هم قيمت بنزين افزايش يافت و هم سهميهبندي شد با وجود اينكه رهبر معظم انقلاب خواسته بودند تا دولت براي اجراي سريع سهميهبندي تحت فشار قرار نگيرد، نكته اينجاست كه هر چند در نيت خيرخواهانه بخشي از حاميان سهميهبندي شكي نيست اما دراينكه برخي هم براي تخريب دولت اين كار را انجام دادهاند، شك است، فكر ميكنم اگر شخصي غير از احمدينژاد راي ميآورد براي جلوگيري از تخريب وي، براحتي پول مردم را هزينه كرده، بنزين وارد ميكردند و اگر حالي وجود داشت و دلشان هم براي مردم ميسوخت چند تا پالايشگاه هم درست ميكردند.
4- ميگويند كه اگر دولت چند روز زودتر زمان سهميهبندي را اعلام ميكرد اين اتفاقات نميافتاد، در صورتي كه با توجه به شواهد موجود و نمونه آن جمع كردن بنزين در خانهها و آتش سوزي هاي ناشي از آن، اگر اين مسئله زودتر اعلام ميشد تبعاتي به مراتب بيشتر در پي داشت.
5- در پايان بايد بگويم كه 100 ليتر سهميه ماهانه براي خودروهاي شخصي كمي كم و 300 ليتر براي خودروهاي دولتي كمي زياد است و ميتوان در اين زمينه كمي تعادل ايجاد كرد هر چند خودروهاي شخصي زياد و خودروهاي دولتي كم است، ضمن اينكه دولت بايد در اسرع وقت مشكلات موردي مانند پيكهاي موتوري، مسافركشها، دوگانهسوزهايي كه به جايگاه گاز دسترسي ندارند، دوگانهسوزهايي كه منبع گاز ندارند و ... را حل كند.
6- هر چند طرح سهميهبندي بنزين در ابتدا مشكلاتي را به دنبال خواهد داشت اما با توجه به مزاياي اين طرح، گذشت زمان رضايت حداكثري جمعيت عمده كشور را به نمايش خواهد گذاشت.
7- در پايان بر خود لازم ميدانم از نمايندگاني همچون اميررضا خادم، مرتضي تمدن، غلامرضا مصباحي مقدم و... در دفاع شجاعانه از سهميه بندي بنزين بدون دغدغه راي آوردن يا نياوردن در انتخاب آينده تشكر كنم.
در پاسخ به درخواست دوست عزيزم حامد طالبي خاطراتي را براي دوستان از انتخابات سوم تير 84 به نگارش در ميآورم.
در آن زمان هنوز خبرنگار نشده بودم و به عنوان مدير روابط عمومي خبرگزاري فارس فعاليت مي كردم كه خاطراتي را از نمايشگاه مطبوعات در ارديبهشت 84 كه با حضور فعالانه كانديداهاي انتخابات رياست جمهوري همراه بود برايتان خواهم نوشت، ضمن اينكه با توجه به حضورم در ستاد انتخابات احمدينژاد خاطراتي را هم از آنجا بازگو خواهم كرد.
1- در بحبوحه انتخابات رياست جمهوري نهم در ستاد مركزي احمدينژاد با دكتر فقيه(رئيس فعلي سازمان بهزيستي و قائم مقام ستاد انتخاباتي احمدينژاد) بر سر اين بحث ميكردم كه چرا محسن هاشمي مدير عامل مترو از سوي احمدينژاد كنار گذاشته نشده است و او ميگفت شهردار تهران به دنبال اين مسئله بوده، اما ساختار و هيئت مديره مترو به نحوي چيده شدهاست كه شهردار نميتواند شخصا وارد عمل شود.
من گفتم كه بنابراين بايد منتظر بركنار شدن محسن آقا از مديرعاملي مترو باشيم و فقيه پاسخي مثبت داد اما گفت: اين به شرطي است كه احمدينژاد به عنوان رئيس جمهور انتخاب نشود اما ما ديديم كه احمدي نژاد از سوي مردم به عنوان ششمين رئيس جمهور انتخاب شد و با انتخاب قاليباف به عنوان شهردار تهران، نه تنها محسن هاشمي بركنار نشد بلكه مديرعاملي او براي يك دوره ديگر تمديد شد.
2- به دليل فعاليت در دفتر مركزي جامعه اسلامي دانشجويان با شوراي مركزي اين تشكل به ديدار كانديداهاي انتخابات رياست جمهوري نهم مي رفتم كه از جمله چندبار به ديدار احمدينژاد در ساختمان شهرداري رفتيم، جداي از دفتر كار شهرداران قبلي كه به موزهاي تبديل شده بود در يكي از ديدارها معطلي ما زياد شد ووقتي ديديم ظرف جوجهاي را داخل اتاق شهرداربردند به دليل شناختي كه از احمدينژاد داشتيم خيلي تعجب كرديم به همين دليل در ديدارمان از او سئوال كرديم كه وي پاسخ داد: دكتر معتمدي وزير ارتباطات مهمان ما بود و من به او گفتم كه مبلغي كه براي هزينه تماس با تلفن همراه گرفته ميشود براي زمانهايي كه اختلال در تماس وجود دارد(زماني كه صداي يك طرف تماس مي رسد) درست نيست، من به نوبه خود اميدوارم احمدينژاد دستور جدي به وزير خود داده تا براي هزينه نادرستي كه از مردم گرفته ميشود، چارهاي انديشيده شود چرا كه اين هزينهها باعث بيبركتي ميشود.
3- براي همايش دانشجويي حاميان احمدينژاد تبليغ شده و آدرس ساختماني در يكي از فرعيهاي خيايان ولي عصر (عج) به دانشجويان اعلام شده بود اما پس از حضور دانشجويان و صحبتهاي علي منصوري از اعضاي ستاد دانشجويي احمدي نژاد، اعلام شد كه احمدينژاد نمي آيد، دانشجويان با ناراحتي زياد از آن ساختمان خارج شدند اما پس از خروج دانشجويان اعلام شد كه احمدينژاد در ساختمان معروف به آبادگران در جمع دانشجويان حاضر خواهد شد و دليل اين موضوع اينگونه اعلام شد كه احمدي نژاد از مشكلي كه ساختمان قبلي از لحاظ غصبي بودن يا قوانين شهرداري( فراموشي از من است) داشته، مطلع شده ودر آنجا حاضر نشده است.
از دوستان عزیزم آقایان شیخ صراف و سلمانیان و ذوعلم و شفاه و ابراهیم زاده می خواهم خاطرات خود را به رشته تحریر درآورند.

