تبليغاتX
روایتی دیگر

روایتی دیگر

عطا افشاري هم از بين ما رفت و خاطراتش براي دوستانش باقي ماند، حقير توفيق زيادي براي استفاده از تجربيات عطا نداشتم چون مدت زيادي را وقتي عطا در سياسي فارس فعال بود من در روابط عمومي بودم هر چند او از جمله معدود افرادي بود كه با نشريه روابط عمومي خبرگزاري همكاري مي كرد.
كمتر خبرنگاري حاضر بود وقتي بگذارد با فرصت نمي كردند يا بهايي نمي دادند اما عطا انصافا وقت مي گذاشت و كمك مي كرد، از وقتي هم من خبرنگار سياسي شدم خيلي طول نكشيد كه او دبير گروه استان ها شد.
مطلب زير از نوشته هاي عطا افشاري است كه در نشريه داخلي خبرگزاري فارس چاپ شد و طنزي است در مورد بيژن مقدم كه اكنون مديرمسئول روزنامه جام جم است و آن روز سردبير خبرگزاري فارس بود. 

"اندر احوالات راپرت‌خانه فارس
قسم دوم: احوالات دبيرالدوله بيژن‌خان مقدم الممالك
آن صاحب كرامت، آن صوفي اهل حالت، آن زاده بلد زنجان( اي بابا پس تو هم/ بهت نمي‌ياد اين كاره باشي)، آن رهرو جماعت ايثارگران، آن بيننده دشمن به صورت ريز ريز، آن نوشنده چاي و سانديس.آن مخالف حزب باد ، آن سوار بر خرمراد ، آن خورشيد مانده در كسوف،آن مبرا از هر دوف دوف،آن رونده دور همه دنياوبلد،آن عاشق حماعت ماندگار از يزد، آن در سياست واقعا كار بلد،آن در فرهنگ موافق فيلم‌هاي قشنگ، آن داناي اسرار نهان، شيخنا و سردبيرنا، دبيرالدوله بيژن خان مقدم الممالك.
آن صاحب عيون نافذ و شناساي روزنه‌ها و منافذ نيز چون از جريده عتيقه رسالت سيرهمي گشت براي رضايب خلق خدا بر مركب پيكان به عمارت فارس جلوس كرد و در اتاقي هميشه پر از جلسات بنشست و تمامي امكانات راپرتوچي گري از جمله كولرگازي، تلويزيون رنگي، فلاكس آب سرد و گرم و از همه مهمتر(گفتن نگيد) از برايش مهيا شدندي.
و چون به عالم سياست وارد شدي به احوالاتي چند دچار گشتي.
نقل است چون از مادر بزاد در دستش به جاي قلم، هميشه كيبورد و مانيتور LCD ال جي همي بود، پس سردبير شد و فرياد همي زد «ما اينيم».
او چون به اتاق مي‌نشست بر منشي امر مي‌راند «جلسه داريم» و با جماعت سجاد محمدي و محمود شايسته (گبرلوي سابق) قصه حسين كرد شبستري روايت كردندي و بر جان احمد آقا(ذهنتون سمت اقاي توكلي نره)دائما دعا نموده و با جواني از جنس  سياست( اصلا منظورمون پارياب نيست) در فكر جماعت راست بودي تا در صندوقهاي رأي نامي جز...( اسمشو نبر) رويت نكردي.
و چون بر اتاقش دخول مي‌كردي با لبخندي مليح و كلامي صريح راضي مي‌كرد تو را بدون هيچ نفعي و بر دل خود مي‌راند: مي‌زنم چه چه بلبل كه خرم گذشته از پل و چون به جمع دوستان قديمي مي‌رفتي، دعاي خير بر او كردندي و «عبدالله» ناميدندش همي و در نهايت هنرش كسر پاداش خبرهاي ناب از نصف به نصف و نصف نصف به نصف نصف و جريمه خبرهاي تكذيبي از دوبل و دوبل به دوبل دوبل دوبل.
خدايش همي عمر نوح عطا كند و يوسف و ثنايش را به باباجان ببخشايد."


عطا دو وبلاگ داشت يكي سياسي و يكي اجتماعي كه نام هر دو "خيلي دور خيلي نزديك" بود و انصافا خدايش رحمت كند كه خيلي نزديك بود و اكنون خيلي دور است.
اين هم عكسي يادگاري از جشن تولد برادر عزيز محمد صفري مديركل سابق گروه سياسي فارس است كه در گروه سياسي برگزار شد و البته از عطا هم كه در گروه استانها بود دعوت شد.


اينها هم عكسهايي از تقدير از عطا افشاري و عكس يادگاري دسته جمعي از همكاران در سالگرد تاسيس خبرگزاري فارس است.


خدایش بیامرزاد...

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 16:26  توسط حسن حیدری باقرآبادي  |